تبليغاتX
آغاز کسی باش که پایان تو باشد
آغاز کسی باش که پایان تو باشد

 

برای تو می نویسم که عاشقانه میخوانی درد دلم را....برای تو مینویسم ، برای تو که میدانم عاشقی یا در غم عشقت نشسته ای...مینویسم تا بخوانی ، من با یک دنیا احساس نوشته ام ، تو نیز با چشمان خیست بخوان....برای تو می نویسم که عاشقانه نامه هایم را ورق میزنی و آنچه که برای دلهامینویسم ، با یک عالمه احساس میخوانی....نامه های سوخت شده را یکی یکی ورق بزن ، مکانی که صفحه به صفحه آن جای قطره های اشک در آن پیداست...این قطره های اشک ، قطره های اشک من و آنهاییست که از ته دل متنهای مرا میخوانند....بخوان همراه با همه ، من نیز می نویسم برای تو و برای همه....نامه های گرد و خاک گرفته...این مکان کهنه که هر صفحه از آن با کلام عشق آغاز شده برای همه است ، برای عاشقان وبرای آنهاییست که در غم از دست دادن عشق نشسته اند و آنها که تنها در گوشه ای خسته اند...نامه های گرد و خاک گرفته، نامه هایست که هیچگاه صفحات آن که همه از جنس دل است به پایان نمیرسد... اما شاید روزی این دستهایم خسته از نوشتن کلام عشق شود...بخوان آنچه برای تو و برای همه عاشقان نوشته ام....بخوان تا من نیز عاشقانه برایت بنویسم...ببین عشق چه غوغایی در این مکان به پا کرده....دلی آدمی را دیوانه کرده ، یک عاشق را مجنون کرده ....برای تو می نویسم...ای دوست...بخوان

دوستت دارم

نوشته شده در دوشنبه هفدهم فروردین 1388ساعت 1:19 توسط آغاز|
 

 

سلام

ببخشید دیر اومدم دیر دارم جشن تولد یک سالگی وبلاگم و میگیرم شرمنده !

زمانی که این وبلاگ و درست کردم فقط به خاطر مرتضی بود ولی الان.....

 

من بی وفا نبودم!!!

لبخندت غمناک ترین دل دنیا را شاد کرد!!!

چه مهربانانه تبسم کردی.

دستان تو بال پرواز من است.

ومن کبوتری مشتاق به پرواز در نگاه چشمان آسمانیه تو.

در صحن قلب من چه صادقانه درخشیدی.

بهترینم!

بمان...

تا...

بمانم!

هرگز گمان مبر زخیال تو غافلم

گر مانده ام خموش خدا داند و دلم

 

نوشته شده در دوشنبه هفدهم فروردین 1388ساعت 1:14 توسط آغاز| |