تبليغاتX
آغاز کسی باش که پایان تو باشد
آغاز کسی باش که پایان تو باشد

 

نوشته شده در سه شنبه بیستم اسفند 1387ساعت 0:28 توسط آغاز|
 

 دوست دارم مترسک زندگیم

ساليان درازي بود که مترسكي در يک مزرعه بزرگ زندگي مي‌کرد. صاحب مزرعه اون رو ساخته بود تا از شر حمله کلاغ ها راحت باشه. اين مترسگ قيافه ترسناکي هم داشت. کلاغ ها ازش مي‌ترسيدند و کمتر دور و برش نمايش مي‌دادند. اما اين مترسك با بقيه مترسك ‌ها يه فرقي داشت. اون مهربون بود و کلاغ‌ها رو دوست داشت. ولي حيف که مزرعه دار هيچوقت براش دهن درست نکرده بود تا بتونه حرفه دلشو بزنه. مزرعه دار زمينش رو فروخت تا توش خونه بسازن. مترسگ مي‌دونست که هيچ خونه‌اي به اون احتياج نداره. صبح يک روز آفتابي چند نفر آمدن تا زمين رو با بلدزر صاف کنند. اون روز همه کلاغ‌ها هم جمع شده بودند. کلاغ‌ها گريه مي‌کردند. مترسگ گريه آن‌ها رو نمي‌شنيد آخه مزرعه دار براش گوش هم نساخته بود!

نوشته شده در سه شنبه بیستم اسفند 1387ساعت 0:24 توسط آغاز| |