تبليغاتX
آغاز کسی باش که پایان تو باشد
آغاز کسی باش که پایان تو باشد

 

در این غروب پر از دلتنگی در حالی که خورشید آسمان در پشت کوه ها به خواب

میرود و آسمان آبی سرخ و دلگرفته میشود ، دلم هوایت را کرده است عزیزم...

در این خلوت عاشقانه ، در حالی که چشمانم از دلتنگی خیس خیس است و

 دستانم محتاج دستان تو هست و آرزوی شانه های مهربانت را میکنم ، دلم هوایت

را کرده است عزیزم...

در این سکوت تلخ ، در حالی که حتی صدای نفسهایم را نمیشنوم ، و در حالی که

آرزوی آغوش گرمت را دارم ، دلم هوایت را کرده است عزیزم...

در این لحظه های سرد و نفسگیر ، در این لحظه هایی که تنهایی سر به سر قلب

 پر از درد من میگذارد و در حالی که بغض غریبی در گلویم نشسته است ، دلم

 هوایت را کرده است عزیزم...

در این سرزمینی که هرکس یاری دارد و هرکس یاوری ، در این ثانیه های کند بی

 پایان و در حالی که من تنها در گوشه ای نشسته ام و  سرم را بر روی پاهای

 خودم گذاشته ام ، دلم هوایت را کرده است عزیزم...

در این شب بی ستاره ، در این شبی که مهتاب به خواب رفته است و آسمان

 وجودم تاریک تاریک است ، دلم هوایت را کرده است عزیزم...

در این دنیای بزرگ و در این سرزمین بی محبت در حالی که پاهایم خسته از رفتن

است و گونه ام خیس از اشک ریختن و پیش خود نام تو را زمزمه میکنم ، و آرزوی

 تو را دارم ،

                                  

                                                            دلم هوایت را کرده است عزیزم...

 

 

 

 

 

نوشته شده در پنجشنبه چهاردهم آذر 1387ساعت 23:25 توسط آغاز| |
 

ســـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــلام!

ببخشید دیر کردم

راستی خوب هستید؟ ای منم بد نیستم

من ۳۰/۸ /۸۷پنجشنبه تهران بودم ولی اصلا حالم مساعد نبود مسافرتم گند بود

بالاخره بابت دیر اومدنم معذرت می خوام

عزیزان منُ دوستان خوب من ُاز سایت پرشین سل دیدن فرمائید بنرش اون پائین هست و از

سایت بسیار مفید ۱۱۰ دانلود هم دیدن فرمائید مئطمن باشید پشیمون نمی شوید

آدرسش اون پائین هست

راستی پرسپولیسی های عزیز متاسفانه تا به حال مستند مردان پرسپولیس نتوانستند

ببینند می تونن تو سایت ۱۱۰ دانلود دنلود کنند.

با اجازتون من برمبای

             راستی التماس دعا

110 دانلود
نوشته شده در جمعه هشتم آذر 1387ساعت 1:35 توسط آغاز|
 

 

 

چقدر دوست داشتم حرفهایم را می فهمیدند.

چقدر دوست داشتم نگاهم را درک می کردید.

و چقدر دوست داشتم یک نفر از من بپرسد چرا نگاهایت

اینقدر غمگین است چرا لبخندهایت اینقدر بی رنگ است

اما افسوس افسوس که هیچ کس نبود و همیشه من و

تنهایی و دفتری پر از خاطره آری با شما هستم شمایی

که بی تفاوت از کنارم رد شدید و حتی یک بار هم نپرسید

چرا چشم های تو همیشه غمگین و بارانی است.

 

نوشته شده در جمعه هشتم آذر 1387ساعت 1:11 توسط آغاز|