امیدوارم حالتون خوب یاشه ؟ می خوام خداحافظی بکنم یه خداحافظی موقت نمی دونم چقدر طول میکشه؟؟! راستیش مریض شدم اینترنت و کامپیتور و این چیزا برام اصلا خوب نیست . به مرتضام تبریک بگید دیگه کسی نیست اذیتش بکنه با نوشتهاش ؟ دلم براتون خیلی تنگ میشه بیاید نظر بدید یکی،دوتا،سه تا،با لاخره هر چندتا که دوست دارید. اگه مریض نبودم هیچ وقت نمی رفتم؟! ولی حالا که دارم میرم موقت سعی می کنم عوض بشم سعی می کنم مثل سنگ بشم محکم ولی بی احساس . خیلی دوستون دارم . سعی می کنم زود بیام نظر بدید لینکم کنید بعد بهم بگید لینکتون می کنم . و حرف آخر........... توومن خندهایت مال مردم ،نگاه آشناایت مال مردم ،هوس هایت درآغوش رفیقان ، غمت با من وفایت مال مردم در دستانم دو جعبه دارم که خدا به من داده است. او گفت:غصه هایت را درون جعبه سیاه بگذار و شادی هایت را درون جعبه طلایی.به حرف خدا گوش کردم.شادی ها و غصه هایم را درون جعبه ها گذاشتم. جعبه طلایی روز به روز سنگین تر می شد و جعبه سیاه روز به روز سبک تر. از روی کنجکاوی جعبه سیاه را باز کردم تا علت را دریابم.دیدم که ته جعبه سوراخ است و غصه هایم از آن بیرون می ریزد.سوراخ جعبه را به خدا نشان دادم و گفتم:در شگفتم که غصه های من کجا هستند؟خدا با لبخندی دلنشین گفت:ای بنده من!همه آنها نزد من٬ اینجا هستند. پرسیدم پروردگارا!چرا این جعبه ها را به من دادی؟چرا ته جعبه سیاه سوراخ بود ؟گفت:ای بنده من!جعبه طلایی را به تو دادم تا نعمت های خود را بشماری و جعبه سیاه را برای اینکه غم هایت را دور بریزی... از عذاب رفتن تو می سوزم تو اوج غربت 












واسه ی بودن با تو ندارم یه لحظه فرصت
اینجا اشکه تو چشام به کسی نشون ندادم
اگه بشکنه غرورم خم به ابروم نمیارم
وقتی نیستی هر چی غصه است تو صدامه
وقتی نیستی هر چی اشکه تو چشامه
از وقتی رفتی دارم هر ثانیه از غصه ی رفتنت می سوزم
کاشکی بودی و می دیدی که چی آوردی به روزم
حالا عکست تنها یادگاره از تو
خاطراتت تنها باقیمونده از تو
وقتی نیستی یاد تو هر نفس آتیش میزنه به این وجودم
کاش از اول نمی دونستی من عاشق تو بودم
نوشته شده در پنجشنبه سی ام خرداد 1387ساعت
1:48 توسط آغاز| |
جعبه های سياه و طلايی
نوشته شده در چهارشنبه بیست و دوم خرداد 1387ساعت
16:9 توسط آغاز| |

